موسسدیکشنری عربی به فارسیاز پا افتادن , لنگ شدن , فرو ريختن , غرق کردن (کشتي) , فرورفتن , برپا کننده , موسس , بنيان گذار , ريخته گر , قالبگير
مؤسسلغتنامه دهخدامؤسس . [ م ُ ءَس ْ س َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تأسیس . بنیان نهاده شده و بناکرده شده . (ناظم الاطباء).
مؤسسلغتنامه دهخدامؤسس . [ م ُ ءَس ْ س ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تأسیس . آنکه بنیاد چیزی را برپا می نهد و بنا می کند. بنا نهنده . (ناظم الاطباء). بنیاد نهنده . (آنندراج ). پایه گ
lessenedدیکشنری انگلیسی به فارسیکاهش یافته است، کاستن، کاهش دادن، تقلیل دادن، تقلیل یافتن، کمتر شدن، خرد کردن، کمتر کردن، تخفیف یافتن، خرد ساختن، خرد شدن