مورکلغتنامه دهخدامورک . [ رَ ] (اِ مصغر) مور خرد. مورچه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مور و مورچه شود.
مورکلغتنامه دهخدامورک . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش سمیرم بالای شهرستان شهرضا واقع در 47 هزارگزی جنوب سمیرم با 250 تن سکنه . آب آن از قنات و چشمه و راه آن ماشین رو است .
مورکلغتنامه دهخدامورک . [ رِ ] (ع ص ) آنکه وی را حقی نباشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). فلان مورک فی هذه الابل ؛ فلان را حقی در این شتران نیست . (از منتهی الارب
مورکلغتنامه دهخدامورک . [ م َ رِ ](ع اِ) آن جای از پالان که سوار پای خود را در آن می گذارد. (ناظم الاطباء). جای پای داشتن راکب از پالان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مورکة. رجوع
مورکلغتنامه دهخدامورک . [ م ُ وَرْ رَ ] (ع ص ) بیگناه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). یقال : انه لمورک فی الامر؛ ای لیس له ذنب . (منتهی الارب ).
مؤرکلغتنامه دهخدامؤرک . [ م ُءْ رِ ] (ع ص )نازل شونده در اراک . (از منتهی الارب ). آنکه فرود می آید در زمین اراک ناک برای چرانیدن شتر. ج ، مؤرکون ؛ یقال : قوم مؤرکون . (از من
مؤرکلغتنامه دهخدامؤرک . [ م ُ ءَرْ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تأریک . پوشاننده و آراینده به اریکه . آنکه حجله ٔ عروس را به اریکه و تحف زینت می دهد. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مورکةلغتنامه دهخدامورکة. [ م َ رِ ک َ ] (ع اِ) مورک . رجوع به مورک شود. || (ص ) نعل مورکة، نعل مورک . نعل موروکة. نعل بیرون ؛ یعنی نعل موزه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع
مورکانلغتنامه دهخدامورکان . (اِخ ) دهی است از دهستان آیدغمش بخش فلاورجان شهرستان اصفهان واقع در 28 هزارگزی جنوب باختر فلاورجان با 1363 تن سکنه . آب آن از قنات و زاینده رود و راه آ
مورکةلغتنامه دهخدامورکة. [ م ِوْ رَ ک َ ] (ع اِ) موراک . مورکةالرحل . (ناظم الاطباء). پیشگاه پالان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به موراک شود. || بالشچه ٔ پالان که سوار زیر س
مؤرکلغتنامه دهخدامؤرک . [ م ُءْ رِ ] (ع ص )نازل شونده در اراک . (از منتهی الارب ). آنکه فرود می آید در زمین اراک ناک برای چرانیدن شتر. ج ، مؤرکون ؛ یقال : قوم مؤرکون . (از من
مؤرکلغتنامه دهخدامؤرک . [ م ُ ءَرْ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تأریک . پوشاننده و آراینده به اریکه . آنکه حجله ٔ عروس را به اریکه و تحف زینت می دهد. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).
میروکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمورک؛ مور؛ مورچه: ◻︎ چو میروک را بال گردد هزار / برآرد پَر از گردش روزگار (عنصری: ۳۵۵).
مورکةلغتنامه دهخدامورکة. [ م َ رِ ک َ ] (ع اِ) مورک . رجوع به مورک شود. || (ص ) نعل مورکة، نعل مورک . نعل موروکة. نعل بیرون ؛ یعنی نعل موزه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع
مورکانلغتنامه دهخدامورکان . (اِخ ) دهی است از دهستان آیدغمش بخش فلاورجان شهرستان اصفهان واقع در 28 هزارگزی جنوب باختر فلاورجان با 1363 تن سکنه . آب آن از قنات و زاینده رود و راه آ