مؤوجلغتنامه دهخدامؤوج . [ م ُ ئو ] (ع مص ) جنبیدن آینه ٔ زانو میان پوست و استخوان . (منتهی الارب ، ماده ٔ م وج ).
مؤرجلغتنامه دهخدامؤرج . [ م ُ ءَرْ رِ ] (اِخ ) ابن عمروبن حارث بن منیع سدوسی بصری نحوی اخباری ، از یاران خلیل و عالم به زبان و ادب عرب و حدیث و انساب بود. از محضر ابوزید انصاری
مؤرجلغتنامه دهخدامؤرج . [ م ُ ءَرْ رِ ] (ع ص )نعت فاعلی از تأریج . بعث کننده . برانگیزاننده ٔ آشوب و غوغا و فتنه و جنگ ، و برهم زننده ٔ صلح و اتحاد و اتفاق . (ناظم الاطباء). و
مؤرجلغتنامه دهخدامؤرج . [ م ُءَرْ رَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تأریج . ورغلانیده شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأریج شود. || (اِ) شیر که اسد باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).