مورخانهلغتنامه دهخدامورخانه . [ م ُ وَرْ رِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) همچون مورخان . بر روش تاریخ دانان .
مورخانهلغتنامه دهخدامورخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) مور سیاه کوچک . (ناظم الاطباء). || خانه ٔ مور. لانه ٔ مور.- ره مورخانه ؛ راه مانندی که موران به خط مستقیم در پی یکدیگر از آن
موریانهفرهنگ مترادف و متضاد۱. چوبخوار، چوبخوارک، چوبخواره، ریشمیز، زمینسنب، مورچه سفید ۲. زنگار (آهن و پولاد)
مورانهلغتنامه دهخدامورانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) مورجانه . موریانه . زنگی است که در آهن پیدا شود و به پرداخت زدوده نگردد. (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (یادداشت لغت نامه ). رجو
مورجانهلغتنامه دهخدامورجانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) موریانه . مورانه . مورچانه . زنگی را گویند که در جسم آهن کار کند و به صیقل زایل نشود. (انجمن آرا). و رجوع به موریانه شود.
مورانهلغتنامه دهخدامورانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) مورجانه . موریانه . زنگی است که در آهن پیدا شود و به پرداخت زدوده نگردد. (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (یادداشت لغت نامه ). رجو
مورجانهلغتنامه دهخدامورجانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) موریانه . مورانه . مورچانه . زنگی را گویند که در جسم آهن کار کند و به صیقل زایل نشود. (انجمن آرا). و رجوع به موریانه شود.
مورچانهلغتنامه دهخدامورچانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) موریانه . زنگار آهن و فولاد. (ناظم الاطباء). موریانه است و آن زنگاری باشد که در آهن و فولاد به هم می رسد. (برهان ). زنگاری که