موریانهفرهنگ مترادف و متضاد۱. چوبخوار، چوبخوارک، چوبخواره، ریشمیز، زمینسنب، مورچه سفید ۲. زنگار (آهن و پولاد)
موریانهلغتنامه دهخداموریانه . [ ن َ /ن ِ ] (اِ) زنگاری باشد که آهن و فولاد را ضایع کند. (برهان ). زنگاری که آهن و فولاد را ضایع می کند به طوری که از صیقل کردن برطرف نشود. (ناظم الا
موریانهگویش خلخالاَسکِستانی: pət دِروی: pət شالی: pət کَجَلی: muriyâna کَرنَقی: pət کَرینی: pət کُلوری: pət گیلَوانی: pət لِردی: pət
کام خاریدنلغتنامه دهخداکام خاریدن . [ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از میل کردن و اراده نمودن بچیزی باشد. (برهان ) (از آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). || آرزو کردن چیزی . (ناظم الاطباء). رغبت