مودلغتنامه دهخدامود. (اِ) شاهین که عقاب باشد و آن پرنده ای است بزرگ و سیاه که پر او را بر تیر چسبانند. (برهان ). عقاب و آن پرنده ای است مشهور که پر او را بر تیر نصب نمایند و شا
مودلغتنامه دهخدامود. [ م ِ وَدد ] (ع ص ) دوست بسیارمحبت . (منتهی الارب ، ماده ٔ ودد). آن که بسیار دوستی می کند. (ناظم الاطباء).
مؤدالغتنامه دهخدامؤدا. [م ُ ءَدْ دا ] (ع ص ) مؤدی [ م ُ ءَدْ دا ]. اداشده وپرداخته شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به مؤدی شود.
مؤدمةلغتنامه دهخدامؤدمة. [ م ُءْ دَ م َ ] (ع ص ) تأنیث مؤدم . (یادداشت مؤلف ). زن دانای تجربه کار. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مؤدم شود.
مؤدنلغتنامه دهخدامؤدن . [ م ُءْ دَ ] (ع ص ) مودن . کوتاه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مودن شود.
مؤدملغتنامه دهخدامؤدم . [ م ُءْ دَ ] (ع ص ) مرد دانا و تجربه کار. (منتهی الارب ، ماده ٔ ادم ). مرد دانای تجربه کار. (ناظم الاطباء). مجرب . (یادداشت مؤلف ).
مودیلغتنامه دهخدامودی . (ع ص ) هلاک شونده . (منتهی الارب ، از ماده ٔ ودی ) (آنندراج ). فوت شونده و هلاک شونده . (ناظم الاطباء). مود.