مؤجلغتنامه دهخدامؤج . [ م ُءْج ْ ] (ع مص ) گذر کردن آینه ٔ زانو در مابین پوست و استخوان .(ناظم الاطباء). ناظم الاطباء این صورت را ضبط کرده است ، اما صحیح کلمه مؤوج [ م ُ ئو ]
موجفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجنبش و چینخوردگی سطح آب که بر اثر وزش باد و طوفان یا افتادن چیزی در آب پیدا میشود؛ کوهه؛ آبخیز؛ خیزآب.
فاصلۀ همگذریcrossover distanceواژههای مصوب فرهنگستانفاصلهای از چشمه که در آن، موج شکستِ مرزی لایۀ عمیق به موج مستقیم یا به موج شکستِ مرزی لایۀ سطحیتر میرسد و از آن پیشی میگیرد
فرکانسلغتنامه دهخدافرکانس . [ فْرِ / ف ِ رِ ] (فرانسوی ، اِ) درحرکت موجی ، تعداد ارتعاشات در واحد زمان است . مقدارعددی آن برابر است با سرعت انتشار موج مستقیم بر طول موج . برحسب ار
مدولهسازی دنبالهمستقیمdirect-sequence modulation, direct-spread modulationواژههای مصوب فرهنگستاننوعی مدولهسازی در سامانۀ طیفگسترده که در آن قطاری از تپهای دودویی بهطور مستقیم و معمولاً با مدولهسازی فاز، موج حامل را مدولهسازی میکنند اختـ . مدام DSM
stormدیکشنری انگلیسی به فارسیطوفان، توفان، کولاک، باد شدید، طوفان مستقیم، تغییر ناگهانی هوا، موجدار بودن، متلاطم شدن، موج زدن، توفانی شدن، با حمله گرفتن، یورش اوردن
stormsدیکشنری انگلیسی به فارسیتوفان ها، طوفان، توفان، کولاک، باد شدید، طوفان مستقیم، تغییر ناگهانی هوا، موجدار بودن، متلاطم شدن، موج زدن، توفانی شدن، با حمله گرفتن، یورش اوردن