موج قطبیدۀ تختplane-polarized waveواژههای مصوب فرهنگستانموجی الکترومغناطیسی در محیط همگن و همسانگرد که بُردار میدان الکتریکی آن همواره در صفحهای ثابت، که شامل جهت انتشار است، قرار دارد
مؤجلغتنامه دهخدامؤج . [ م ُءْج ْ ] (ع مص ) گذر کردن آینه ٔ زانو در مابین پوست و استخوان .(ناظم الاطباء). ناظم الاطباء این صورت را ضبط کرده است ، اما صحیح کلمه مؤوج [ م ُ ئو ]
کمرِ باریکهbeam waistواژههای مصوب فرهنگستاننقطهای در باریکۀ گاوسی (Gaussian beam)که در آنجا سطح موج تخت است و قطر باریکه کمترین مقدار را دارد
تابع بلوخBloch functionواژههای مصوب فرهنگستان[ژئوفیزیک] هر تابع موج الکترون در بلور با ساختار دورهای [فیزیک] تابع موج یک الکترون در شبکۀ بلوری که بهصورت حاصلضرب یک موج تخت و تابع دورهای شبکه نشان داده
کایت بردواژهنامه آزادوسیله ای ورزشی که با استفاده از انرژی باد روی آب حرکت می کند. اجزای تشکیل دهنده:بالی شبیه پاراگلایدر_ تختۀ موج سواری_ طناب های بلند.