متوجهاتلغتنامه دهخدامتوجهات . [ م ُ ت َ وَج ْ ج ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ متوجهة. زنان روی آورنده و توجه کننده . (فرهنگ فارسی معین ). || مالیات ها ؛ مالیاتی که بر عهده کسی یا کسانی قرار م
موجباتلغتنامه دهخداموجبات . [ ج ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ موجبة. اسباب . (ناظم الاطباء). علل . علتها. سببها. عوامل . بواعث . باعثها: دولت باید موجبات آسایش ملت را فراهم کند.
افتراضلغتنامه دهخداافتراض . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فریضه کردن و واجب گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سنت ساختن و واجب گردانیدن خدای احکام را بر بندگان . (از اقرب
جهةلغتنامه دهخداجهة. [ ج ِ هََ ] (ع اِ) طرف و جانب . (آنندراج ). || کرانه . (ناظم الاطباء). زی . سمت . جهت . سوی . || یکی از جهات اصلی و فرعی . (منتهی الارب ). رجوع به جهات شود
ضروریلغتنامه دهخداضروری . [ ض َ ری ی / ری ] (از ع ، ص نسبی ) منسوب به ضرور. لابد. لابُدّمنه . ناچار. ناگزیر.لاعلاج . بایسته . دربایست . بایا. اندربای : چو نتوان به افلاک دست آختن
تناقضلغتنامه دهخداتناقض . [ ت َق ُ ] (ع مص ) عهد شکستن . || باز کردن بنا و تاب رسن و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ضد یکدیگر شدن . (زوزنی )(از آنندر