موجانلغتنامه دهخداموجان .(ص ) چشم پرکرشمه ٔ خواب آلوده . (از برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). موژان . (یادداشت مؤلف ) : دو چشم موجان بودیش خوب و خواب آلودبماند خواب و شد آن نر
موجانلغتنامه دهخداموجان . (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش دستجرد خلجستان شهرستان قم واقع در 7 کیلومتری جنوب دستجرد. کوهستانی سردسیر. با 884 تن سکنه . آب آن از قنات . شغل اها
موجانلغتنامه دهخداموجان . [ م َ وَ ] (ع مص ) مؤوجان . موج . (اقرب الموارد). به معنی موج است . (ناظم الاطباء). رجوع به موج شود.
موژانلغتنامه دهخداموژان . (ص ) نرگس نیم شکفته . (ناظم الاطباء) (از برهان ). نرگس شکفته و به صورت موجان نیز آمده . (از آنندراج ). نرگس شکفته را گویند. (از فرهنگ اوبهی ). || چشم شه
موژانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی چشم زیبا و پُرکرشمه؛ چشم خوابآلود: ( دو چشم موژان بودیش خوب و خوابآلود / بماند خواب و شد آن نرگسش که موژان بود (عماره: شاعران بیدیوان: ۳۵۵).
مجاناًلغتنامه دهخدامجاناً. [ م َج ْ جا نَن ْ ] (ع ق ) بطور مفت و رایگان و بی بها و قیمت و بی عوض . (ناظم الاطباء). به رایگان . مجانی . و رجوع به مَجّان و مجانی شود.
مؤانسلغتنامه دهخدامؤانس . [ م ُ آ ن ِ ] (ع ص ) انس دهنده . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مؤانستلغتنامه دهخدامؤانست . [ م ُ آ ن َ / ن ِ س َ ] (از ع ، اِمص ) مؤانسة. انس و الفت و هم خویی و رفاقت و مصاحبت و همدمی . (ناظم الاطباء). ایناس . انس . محبت . دوستی . همدمی . د
مؤانسةلغتنامه دهخدامؤانسة. [ م ُ آ ن َ س َ ] (ع مص ) با کسی مؤانست کردن . (مجمل اللغة). با کسی مونسی کردن . (دهار). انس گرفتن با کسی . (ناظم الاطباء). کسی را مونسی کردن . (المصا
هوزانفرهنگ نامها(تلفظ: huzān) نرگس شکفته . (دکتر معین در حاشیه برهان قاطع آورده است این واژه مصحف [تصحیف شده یا خطا شده در نوشته] کلمههای ' موژان ' و ' موجان ' میباشد ) .
ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت