موثقفرهنگ مترادف و متضاد۱. امین، بااعتبار، درست، موتمن، محرم، مطمئن، معتبر، معتمد ۲. استوار، محکم ≠ ناموثق
موثقدیکشنری فارسی به انگلیسیauthentic, documentary, genuine, reliable, straight, unimpeachable, valid
موثقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مورد وثوق و اطمینان؛ کسی که طرف وثوق و اعتماد باشد.۲. [قدیمی] استوارشده.
موثقلغتنامه دهخداموثق . [ ث َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از ایثاق . بندکرده شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بسته شده . (ناظم الاطباء). رجوع به ایثاق شود. || محکم با هم بافته شده . (نا
مَّوْثِقاًفرهنگ واژگان قرآنچيزي که مورد وثوق و اعتماد قرار گيرد - پيمان محكم(موثقا من الله امري است که هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خدايتعالي ، و آوردن وثيقه الهي و يا دادن
مَوْثِقَهُمْفرهنگ واژگان قرآنپیمان استوارشان(موثق :چيزي که مورد وثوق و اعتماد قرار گيرد.موثقا من الله امري است که هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خدايتعالي ، و آوردن وثيقه الهي و
مَوْثِقَهُمْفرهنگ واژگان قرآنپیمان استوارشان(موثق :چيزي که مورد وثوق و اعتماد قرار گيرد.موثقا من الله امري است که هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خدايتعالي ، و آوردن وثيقه الهي و
موثقةلغتنامه دهخداموثقة. [ م َ ث َ ق َ ] (ع مص ) اعتماد کردن . (آنندراج ). ثقة. موثق . رجوع به موثق شود.
موثقةلغتنامه دهخداموثقة. [ م ُ وَث ْ ث َ ق َ ] (ع ص ) ماده شتر استوارخلقت . (ناظم الاطباء). تأنیث موثق . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به موثق شود.
موثقاتلغتنامه دهخداموثقات . [ م ُ وَث ْ ث َ ] (ع ص ، اِ) ج ِمُوَثَّقَة. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به موثق شود.
مَّوْثِقاًفرهنگ واژگان قرآنچيزي که مورد وثوق و اعتماد قرار گيرد - پيمان محكم(موثقا من الله امري است که هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خدايتعالي ، و آوردن وثيقه الهي و يا دادن