موتةلغتنامه دهخداموتة. [ ت َ ] (ع اِمص ، اِ) بیهوشی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || صرع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نوعی از جنون . (منتهی الارب ) (آنندراج
مؤتةلغتنامه دهخدامؤتة. [ م ُءْ ت َ ] (اِخ ) موتة. جایی در مشرق دمشق که شمشیر در آنجا می ساختند و جعفر طیار در آنجا شهید گردید. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام زمینی است ب
مَوْتَةَفرهنگ واژگان قرآنمرگ - مردن (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و
مَوْتِهِفرهنگ واژگان قرآنمردنش(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم ا
موتهلغتنامه دهخداموته . [ ت َ ] (اِخ ) زمینی است به شام . (منتهی الارب ،ماده ٔ م وت ). و رجوع به مؤته (از ماده ٔ م ٔت ) شود.
مؤتةلغتنامه دهخدامؤتة. [ م ُءْ ت َ ] (اِخ ) موتة. جایی در مشرق دمشق که شمشیر در آنجا می ساختند و جعفر طیار در آنجا شهید گردید. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام زمینی است ب
موته جنگلیلغتنامه دهخداموته جنگلی . [ م ُ ت َ / ت ِ ج َ گ َ ](اِ مرکب ) ریشه ٔ یک قسم گیاهی . (از ناظم الاطباء).
موتهلغتنامه دهخداموته . [ ت َ ] (اِخ ) زمینی است به شام . (منتهی الارب ،ماده ٔ م وت ). و رجوع به مؤته (از ماده ٔ م ٔت ) شود.
موتهلغتنامه دهخداموته . [ ت ِ ] (اِخ )دهی است از دهستان مرکزی بخش میمه ٔ شهرستان کاشان واقع در 42 هزارگزی شمال باختری میمه با 300 تن سکنه .آب آن از قنات و راه آن ماشین رو است .