موتالغتنامه دهخداموتا. [ م َ ] (از ع ، ص ) «موتی ». در معنی مفرد مرده و میت و فوت شده . (ناظم الاطباء).
موتانلغتنامه دهخداموتان . [ م َ ] (ع ص ، اِ) بی جان ، خلاف حیوان . گویند اشتر الموتان و لاتشترالحیوان ؛ یعنی خریداری کن اراضی و خانه ودکان و جز آن را، و خریداری مکن برده و ستور و
موتابیلغتنامه دهخداموتابی . (حامص مرکب ) عمل تابیدن موی بز. صفت و شغل موتاب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به موتاب شود. || (اِ مرکب ) دکه و کارگاه تابیدن موی بز و رشته و رسن کردن از آن
موتاللغتنامه دهخداموتال . [ م ُ ] (ترکی ، اِ) خیک پنیر و کره و جز آن ، و آن پوست گوسفند و بز و گاو است که از سر حیوان به طور سالم درمی آورند. خیک . دبه . || در آذربایجان مردم چاق
موتابلغتنامه دهخداموتاب . (نف مرکب ) مرکب از مو + تاب (مخفف تابنده ). موتابنده . موی تابنده . که موی سر خویش یا دیگری را بتابد. گیسوتاب . (از یادداشت مؤلف ). || که تافتن موی بز
موتانلغتنامه دهخداموتان . [ م َ ] (ع ص ، اِ) بی جان ، خلاف حیوان . گویند اشتر الموتان و لاتشترالحیوان ؛ یعنی خریداری کن اراضی و خانه ودکان و جز آن را، و خریداری مکن برده و ستور و