مؤبیلغتنامه دهخدامؤبی . [ م ُ ءَب ْ بی ] (ع ص ) آن که کسی را پدر می خواند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ماده ٔ اب و).
موبیلغتنامه دهخداموبی ٔ. [ م َ ب ِءْ ] (ع اِ) آب اندک و سپری شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
بیختنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچیزی را در غربال یا موبیز ریختن و تکان دادن که نرمۀ آن بیرون بیاید و نخالهاش باقی بماند؛ چیزی را غربال کردن؛ چیزی را از موبیز رد کردن.
الکلغتنامه دهخداالک . [ اَ ل َ ] (اِ) موبیز، مأخوذ از ترکی است . (ناظم الاطباء). تنگ بیز. پرویزن . آردبیز. (در تداول اهالی خراسان ماشو گویند). مانند غربال است ولی سوراخهای الک