موبورلغتنامه دهخداموبور. (ص مرکب ) آن که موهای سرش بور است یعنی زرد مایل به طلائی است . آن که موی به رنگ بور دارد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بور شود.
مأبورلغتنامه دهخدامأبور. [ م َءْ ] (ع ص ) خرمابن گشن داده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نخل یا زراعت اصلاح شده . (از اقرب الموارد). || سوزن خورانیده و منه کلب مأبور؛ یعنی سگ
مأبورةلغتنامه دهخدامأبورة. [ م َءْ رَ ] (ع ص ) سکة مأبورة؛ یعنی رسته ٔ خرمابن گشن و اصلاح داده شده . (منتهی الارب ). نخلة مأبورة؛ خرمابن گشن داده شده و سکة مأبوره ؛ راسته ٔ خر
مجبوراًلغتنامه دهخدامجبوراً. [ م َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور اجبارو لزوم و ضرورت و از روی بیچارگی . (ناظم الاطباء).
مؤبرلغتنامه دهخدامؤبر. [ م ُ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) گشن دهنده و اصلاح کننده ٔ نخل و زراعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه خرمابن را گشن می دهد. (ناظم الاطباء).