موانعلغتنامه دهخداموانع. [ م َ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ مانعة. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). || ج ِ مانع. (اقرب الموارد) (یادداشت مؤلف ). چیزهایی که بازدارند و ممانعت کنند کسی را از
موانالغتنامه دهخداموانا. [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ترگور بخش سلواناشهرستان ارومیه در نوزده هزارگزی شمال باختری سلوانا با 620 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
مؤانسلغتنامه دهخدامؤانس . [ م ُ آ ن ِ ] (ع ص ) انس دهنده . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مؤانستلغتنامه دهخدامؤانست . [ م ُ آ ن َ / ن ِ س َ ] (از ع ، اِمص ) مؤانسة. انس و الفت و هم خویی و رفاقت و مصاحبت و همدمی . (ناظم الاطباء). ایناس . انس . محبت . دوستی . همدمی . د
اِجْتازَ العَوائقَدیکشنری عربی به فارسیموانع را پشت سر گذاشت , مشکلات را پشت سر گذاشت , از موانع گذشت (عبور کرد)
obstaclesدیکشنری انگلیسی به فارسیموانع، مانع، سد، مشکل، انسداد، گیر، رداع، سد جلو راه، محظور، پاگیر، رادع