مواعدلغتنامه دهخدامواعد. [ م َ ع ِ ] ج ِ موعد. سررسیدها.وعده ها. (ناظم الاطباء): مواعدی را که قانون معین نکرده است دادگاه معین خواهد کرد. (ماده ٔ 611 آیین دادرسی مدنی ). مواعدی ک
موائدلغتنامه دهخداموائد. [ م َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ مائدة. (ناظم الاطباء). ج ِ مائدة که به معنی خوان پرطعام باشد. (آنندراج ) (غیاث ). رجوع به مائده شود : از الوان موائد مطبخ خاص به قد
مواعدةلغتنامه دهخدامواعدة. [ م ُ ع َ دَ ] (ع مص ) بهم دیگر وعده نمودن و میعاد کردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). با کسی وعده نهادن . (تاج المصادر بیهقی ) (المص
مؤادمةلغتنامه دهخدامؤادمة. [ م ُ آ دَ م َ ] (ع مص )اصلاح کردن میان کسان و الفت دادن . (ناظم الاطباء).
مواعدةلغتنامه دهخدامواعدة. [ م ُ ع َ دَ ] (ع مص ) بهم دیگر وعده نمودن و میعاد کردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). با کسی وعده نهادن . (تاج المصادر بیهقی ) (المص
موعدلغتنامه دهخداموعد. [ م َ ع ِ ] (ع اِ) وعده جای . (منتهی الارب ). وعده جای و وعده گاه . (ناظم الاطباء). جای وعده کردن . (غیاث ). جای وعده کردن و وعده دادن . (آنندراج ). وعده
ارغونلغتنامه دهخداارغون . [ اَ ] (اِخ ) ابن اباقاخان . اباقاخان میل داشت که پس از او پسر وی ارغون بمقام ایلخانی برسد ولی چون این امر با یاسای چنگیزی که سلطنت را حق ارشد شاهزادگان