مواظبتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاسداری، توجه، حراست، محارست، محافظت، مراعات، مراقبت، نگهبانی، نگهداری ۲. پاییدن، نگهبانی کردن، مراقبت کردن
مواظبتلغتنامه دهخدامواظبت . [ م ُ ظَ / ظِ ب َ ] (از ع ، اِمص ) پیوستگی و مراقبت و همیشگی و مداومت . ملازمت و توجه و اشتغال . (ناظم الاطباء). پیوسته بودن بر کاری . لازم گرفتن . محا
مواظبتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپیوسته مراقب کاری یا امری بودن؛ همیشه بر یک کار بودن و به آن رسیدگی کردن.
مواظبت کردنفرهنگ مترادف و متضادحراست کردن، مراقبت کردن، نگهبانی کردن، پاسداری کردن، پاییدن، حفاظت کردن
مواظبتینلغتنامه دهخدامواظبتین . [ م ُ ظَ ب َ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ مواظبة. تب نوبه که هر روز دو بار آید. (ناظم الاطباء).