مواظبدیکشنری فارسی به انگلیسیalert, attentive, cautious, heedful, jealous, leery, sharp-sighted, shy, wary, watchful, wide-awake
مواظبلغتنامه دهخدامواظب . [ م ُ ظِ ] (ع ص ) پیوسته در کار. (ناظم الاطباء). مواکظ. مداومت کننده . (از یادداشت مؤلف ). مشغول و ملازم و پیوسته در کار و ثابت و پایدار و متوجه ومراقب