مواضیلغتنامه دهخدامواضی . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ماضیة.- مواضی ایام ؛ گذشته های زمان . (از یادداشت مؤلف ) : در مواضی ایام و سوالف اعوام در اقلیم هندوستان پادشاهی بوده است . (سن
موازیلغتنامه دهخداموازی . [ م ُ ] (اِخ ) ناحیه ای است در سرزمین گیلان که شهر رشت در آن واقع شده . حد شمالی آن دریای خزر و مرداب و حد غربی فومن و جنوبی شفت و سنگر و شرقی سفیدرود و
موازیلغتنامه دهخداموازی . [ م ُ ] (ع ص ) برابر و مساوی . همسنگ . هم پهلو. هم پایه . هم رتبه : ذات شریف او در شرف موازی سماک و در رفعت مساوی افلاک . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 396). آ
مواضیعلغتنامه دهخدامواضیع. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ موضوع . (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ). رجوع به موضوع شود.
مواضینلغتنامه دهخدامواضین . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ میضنة . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به میضنة شود.
مؤاریلغتنامه دهخدامؤاری . [ م ُآ ] (ع ص ) منظم کننده ٔ ستوران در یک جا و آنها را علف دهنده . (یادداشت لغت نامه ). رجوع به مؤاراة شود.
مؤادیلغتنامه دهخدامؤادی . [ م ُ آ ] (ع ص ) قوی و توانا و سلاح پوشیده . (ناظم الاطباء). قوی . (از اقرب الموارد).
مواضیعلغتنامه دهخدامواضیع. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ موضوع . (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ). رجوع به موضوع شود.
مواضینلغتنامه دهخدامواضین . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ میضنة . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به میضنة شود.
گرماوه بانلغتنامه دهخداگرماوه بان . [ گ َ وَ / وِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) گرمابه وان . حمامی : در مواضی ایام و سوالف دهورو اعوام در شهر قنوج گرماوه بانی بود معروف و مذکور به آلت و ثروت
صاینلغتنامه دهخداصاین . [ی ِ ] (ع ص ) نگاهدارنده . متحفظ. || پرهیزکار : در مواضی ایام دهقانی بوده است صاین ومتدین و متورع و متقی . (سندبادنامه ص 129). رجوع به صائن شود. || در مغ
مسابقهلغتنامه دهخدامسابقه . [ م ُ ب َ ق َ ] (ع اِمص ، اِ) مسابقة. مسابقت . رجوع به مسابقة شود. مسابقه امروز مواضیع عامتر یافته است و در انواع ورزشها و دعوی بردن ها به کار رود.- مس