مواردلغتنامه دهخداموارد. [ م َرِ ] (ع اِ) ج ِ مورد. (منتهی الارب ) (دهار) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). راه ورود به آب . راه آبخور.- موارد مطروقه ؛ آبهای آلوده و ناپاک . (ناظم
موارد ضمانت مشروطwarranty coverageواژههای مصوب فرهنگستانموارد مورد ضمانت که در قرارداد به آنها اشاره شده باشد
مواردةلغتنامه دهخدامواردة. [ م ُ رَ دَ ] (ع مص ) با یکدیگر بر آب آمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با کسی به آب یا جایی بیامدن . (تاج المصادر بیهقی ).
casesدیکشنری انگلیسی به فارسیموارد، مورد، پرونده، حالت، محفظه، قضیه، قاب، جعبه، وضعیت، دعوی، پوسته، اتفاق، جا، جلد، حادثه، قالب، غلاف، مرافعه، نیام، صندوق، در صندوق یاجعبه گذاشتن، جلد کردن،
occasionsدیکشنری انگلیسی به فارسیموارد، فرصت، مورد، موقع، وهله، سبب، فرصت مناسب، تصادف، روی داد، باعی شدن، انگیختن، سبب شدن