مواخرهلغتنامه دهخدامواخره . [ م ُ خ َ رَ / خ ِ رِ ] (از ع ، اِمص ) استخاره . (یادداشت مؤلف ) : او به طریقی که او را بود مواخره کرد با خدای تعالی و هیچ جواب نیامد. (تفسیر ابوالفتو
مؤاخرةلغتنامه دهخدامؤاخرة. [ م ُآ خ َ رَ ] (ع مص ) تأخیر کردن و درنگی نمودن و دیری کردن . در آخر نهادن و سپس گذاشتن . (ناظم الاطباء).
مؤاصرةلغتنامه دهخدامؤاصرة. [ م ُ آ ص َ رَ ] (ع مص ) نزدیک شدن . || چادرها را متصل بهم زدن . (ناظم الاطباء).
مؤخرةلغتنامه دهخدامؤخرة. [م ُءْ خ َ رَ ] (ع اِ) مؤنث مُؤْخَر. (ناظم الاطباء). رجوع به مُؤْخَر و ترکیبات ذیل مُؤَخَّرَة شود.
مؤاخاةلغتنامه دهخدامؤاخاة. [ م ُ آ ] (ع مص ) برادر یا دوست گردیدن کسی را.(از اقرب الموارد). برادر گرفتن کسی را و دوست شدن .(ناظم الاطباء). برادر و دوست شدن . (منتهی الارب ). باکس
مؤاجرةلغتنامه دهخدامؤاجرة. [ م ُ آ ج َ رَ ] (ع مص ) به کرایه دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به کرایه دادن خانه را؛ آجرت زیداً الدار، و آجرت الدار زیداً. (ناظم الاطباء). چیزی ب
مؤاخرةلغتنامه دهخدامؤاخرة. [ م ُآ خ َ رَ ] (ع مص ) تأخیر کردن و درنگی نمودن و دیری کردن . در آخر نهادن و سپس گذاشتن . (ناظم الاطباء).
مؤاصرةلغتنامه دهخدامؤاصرة. [ م ُ آ ص َ رَ ] (ع مص ) نزدیک شدن . || چادرها را متصل بهم زدن . (ناظم الاطباء).
مؤخرةلغتنامه دهخدامؤخرة. [م ُءْ خ َ رَ ] (ع اِ) مؤنث مُؤْخَر. (ناظم الاطباء). رجوع به مُؤْخَر و ترکیبات ذیل مُؤَخَّرَة شود.
مؤاخاةلغتنامه دهخدامؤاخاة. [ م ُ آ ] (ع مص ) برادر یا دوست گردیدن کسی را.(از اقرب الموارد). برادر گرفتن کسی را و دوست شدن .(ناظم الاطباء). برادر و دوست شدن . (منتهی الارب ). باکس
مؤاجرةلغتنامه دهخدامؤاجرة. [ م ُ آ ج َ رَ ] (ع مص ) به کرایه دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به کرایه دادن خانه را؛ آجرت زیداً الدار، و آجرت الدار زیداً. (ناظم الاطباء). چیزی ب