مواثرلغتنامه دهخدامواثر. [ م َ ث ِ ] (ع اِ) ج ِ میثرة. (منتهی الارب ). ج ِ میثرة، به معنی بالشچه مانندی که پیش زین باشد یا نمدزین . (آنندراج ). رجوع به میثره شود.
مؤاربةلغتنامه دهخدامؤاربة. [ م ُ آ رَ ب َ ] (ع مص ) مغلوب کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || فریب دادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج
مؤاصرةلغتنامه دهخدامؤاصرة. [ م ُ آ ص َ رَ ] (ع مص ) نزدیک شدن . || چادرها را متصل بهم زدن . (ناظم الاطباء).
مأثرلغتنامه دهخدامأثر. [ م َءْ ث َ ] (ع اِ) اثر : کیمیایی که از او یک مأثری بر دخان افتاد گشت او اختری .مولوی .
میثرةلغتنامه دهخدامیثرة. [ ث َ رَ ] (ع اِ) جامه ای که به روی جامه ها پوشند. (منتهی الارب ، ماده ٔ وث ر) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بالشچه مانندی که پیش زین نهند. (منتهی الارب
مؤاربةلغتنامه دهخدامؤاربة. [ م ُ آ رَ ب َ ] (ع مص ) مغلوب کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || فریب دادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج
مؤاصرةلغتنامه دهخدامؤاصرة. [ م ُ آ ص َ رَ ] (ع مص ) نزدیک شدن . || چادرها را متصل بهم زدن . (ناظم الاطباء).
affectingدیکشنری انگلیسی به فارسیموثر بر، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن، تظاهر کردن به