مواثبةلغتنامه دهخدامواثبة. [ م ُ ث َ ب َ ] (ع مص ) بر همدیگر برجستن و حمله کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). با کسی برجستن جنگ را. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادرز
طلب مواثبهلغتنامه دهخداطلب مواثبه . [ طَ ل َ ب ِ م ُ ث َ ب َ / ب ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مواثبه در لغت بمعنی مسارعت است از وثوب و طلب مواثبه در نزد فقیهان عبارت از طلبیدن شفیع شف
مؤاربةلغتنامه دهخدامؤاربة. [ م ُ آ رَ ب َ ] (ع مص ) مغلوب کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || فریب دادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج
مؤاثمةلغتنامه دهخدامؤاثمة. [ م ُ آ ث َ م َ ] (ع مص ) باهم نبرد کردن در دویدن و برجستن در آن که گویا دور میکند خویشتن را. || بر همدیگر صبر کردن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظ
مؤاوبةلغتنامه دهخدامؤاوبة. [ م ُ آ وَ ب َ ] (ع مص ) نبرد کردن شتران در رفتار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مسابقه ٔ اشتران با یکدیگر. (یادداشت مؤلف ).
مواربةلغتنامه دهخدامواربة. [ م ُ رَ ب َ ] (ع مص ) با همدیگر زیرکی کردن . || آفت رسانیدن . || مکر و فریب نمودن با هم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). باکسی دستان آوردن . (تاج المصا
طلب مواثبهلغتنامه دهخداطلب مواثبه . [ طَ ل َ ب ِ م ُ ث َ ب َ / ب ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مواثبه در لغت بمعنی مسارعت است از وثوب و طلب مواثبه در نزد فقیهان عبارت از طلبیدن شفیع شف
وثابلغتنامه دهخداوثاب . [ وِ ] (ع اِ) تخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سریر. (اقرب الموارد). || گستردنی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). فراش . (از اقرب الموارد). || مقاعد.
مؤاربةلغتنامه دهخدامؤاربة. [ م ُ آ رَ ب َ ] (ع مص ) مغلوب کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || فریب دادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج
مؤاثمةلغتنامه دهخدامؤاثمة. [ م ُ آ ث َ م َ ] (ع مص ) باهم نبرد کردن در دویدن و برجستن در آن که گویا دور میکند خویشتن را. || بر همدیگر صبر کردن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظ
مؤاوبةلغتنامه دهخدامؤاوبة. [ م ُ آ وَ ب َ ] (ع مص ) نبرد کردن شتران در رفتار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مسابقه ٔ اشتران با یکدیگر. (یادداشت مؤلف ).