مِه یخزنfreezing fogواژههای مصوب فرهنگستانمهی که قطرکهای آن بهمحض تماس با اشیا در معرض آن یخ میزنند و پوششی از یخ مات یا یخشیشه تشکیل میدهند
مهآسافرهنگ نامها(تلفظ: mah āsā) (مَه = ماه + آسا (پسوند شباهت)) ، همانند ماه ، شبیه به ماه ؛ (به مجاز) زیباروی .
مهپویافرهنگ نامها(تلفظ: mah puyā) (مَه = ماه + پویا = در حال حرکت و دارای استعداد یا توان دگرگونی در جهت برتری و پیشرفت) (به مجاز) ویژگی آن که چون ماه زیباست و استعداد و توان دگ
چراغ مهشکنfog light, fog lampواژههای مصوب فرهنگستانچراغی که در هوای مهآلود برای دید بهتر راننده از آن استفاده میکنند
چراغ مهشکن عقبrear fog light, rear fog lampواژههای مصوب فرهنگستانهریک از چراغهای قرمز با شدت نور کافی در عقب خودرو که در هوای مهآلود برای دیده شدن خودرو آن را روشن میکنند
فراکِشَند مِهین میانگینmean high-water springsواژههای مصوب فرهنگستانمیانگین ارتفاع فراکِشَندها در مِهکِشَندهای یک مکان در طی یک دورۀ نوزدهساله
فروکِشَند مِهین میانگینmean low-water springsواژههای مصوب فرهنگستانمیانگین ارتفاع فروکِشَندها در مِهکِشَندهای یک مکان در طی یک دورۀ نوزدهساله