مهیاعلغتنامه دهخدامهیاع . [ م ِهَْ ](ع ص ) شتابنده به سوی بدی . (آنندراج ). (چنین است درآنندراج . اما در منتهی الارب و اقرب الموارد مُنهاع است مرادف مُتَهَیِّع و لاجرم ضبط آنندرا
تَحِيدُفرهنگ واژگان قرآنمهیای فرار می شدی-در اندیشه فرار بودی(از مصدرحيد به معناي عدول و برگشتن به عنوان فرار است . کسي که به منظور فرار دارد راه خود را کج ميکند ، اين حالت را عرب حيد
مهیاجلغتنامه دهخدامهیاج . [ م ِهَْ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ آرزومند و مشتاق وطن . || شترکه زود و نخست از شتران تشنه گردد. (منتهی الارب ).
مهیار دیلمیلغتنامه دهخدامهیار دیلمی . [ م َهَْ رِ دَ ل ِ ] (اِخ ) مهیاربن مرزویه ... رجوع به مهیاربن مرزویه شود.