مهمهةلغتنامه دهخدامهمهة. [ م َهَْ م َ هََ ] (ع مص ) مه مه گفتن کسی را یعنی که بازایست . (منتهی الارب ). زجر کردن . (تاج المصادربیهقی ). || بازداشتن کسی را از سفر. || بازایستادن و
محمحةلغتنامه دهخدامحمحة. [ م َ م َ ح َ ] (ع مص ) خالص کردن دوستی را با کسی . (از منتهی الارب ماده ٔ م ح ح ) (از ناظم الاطباء).
مهمةلغتنامه دهخدامهمة. [ م ُ هَِ م ْم َ ](ع ص ) تأنیث مهم . ج ، مهمات . در اندوه اندازنده . || مجازاً ضروری ، چرا که کار ضروری آدمی را در اندوه و غم می اندازد. (غیاث ). رجوع به
مؤمهةلغتنامه دهخدامؤمهة. [ م ُءْ م َ هََ ] (ع ص ) گوسفند مبتلابه جدری . مأموهة. (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ).
مهمةلغتنامه دهخدامهمة. [ م َ هََ م ْم َ ] (ع مص ) هم . مهمت . اندوهگین کردن کار کسی را. || گداختن بیماری تن را و لاغر کردن . || در خواب کردن کودک را به آواز. (منتهی الارب ). طفل
مهمزةلغتنامه دهخدامهمزة. [ م ِ م َ زَ ] (ع اِ) تازیانه . || کوبه یا سندان . || چوب دستی یا عصا که بر آن آهن باشد که بدان خر رانند. (منتهی الارب ).
مهامهفرهنگ انتشارات معین(مَ مِ) [ ع . ] (اِ.) جِ مهمه ، مهمهه ؛ بیابان های خشک ، دشت های ویران و خالی .
زجرلغتنامه دهخدازجر. [ زَ ] (ع مص ) بازداشتن و منع کردن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ). باز داشتن کسی را و نهی کردن . (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). از کاری با
مهمةلغتنامه دهخدامهمة. [ م ُ هَِ م ْم َ ](ع ص ) تأنیث مهم . ج ، مهمات . در اندوه اندازنده . || مجازاً ضروری ، چرا که کار ضروری آدمی را در اندوه و غم می اندازد. (غیاث ). رجوع به
مؤمهةلغتنامه دهخدامؤمهة. [ م ُءْ م َ هََ ] (ع ص ) گوسفند مبتلابه جدری . مأموهة. (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ).
مهمةلغتنامه دهخدامهمة. [ م َ هََ م ْم َ ] (ع مص ) هم . مهمت . اندوهگین کردن کار کسی را. || گداختن بیماری تن را و لاغر کردن . || در خواب کردن کودک را به آواز. (منتهی الارب ). طفل