مهماندارلغتنامه دهخدامهماندار. [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه ، واقع در 4هزارگزی خاور نقده و دو هزار و پانصد گزی جنوب شوسه ٔ نقده به مهاباد دارای 1
مهماندارلغتنامه دهخدامهماندار. [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاودولی بخش مرکزی شهرستان مراغه ، واقع در 4هزارگزی باخترمراغه و 2 هزارگزی باختر راه شوسه ٔ مراغه به میاندوآب با 355 ت
مهماندارلغتنامه دهخدامهماندار. [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه ، واقع در 65هزارگزی عجب شیر و 45 هزارگزی شمال خاوری راه شوسه ٔ مراغه به دهخوارقان ب
مهماندارلغتنامه دهخدامهماندار. [ م ِ ] (نف مرکب ) کسی که در سرای خود مهمان دارد. میزبان . || کسی که از تعهد و پرستاری و تیمار مهمان نهراسد. میهماندار که مهمان را پذیرا باشد. || مهما
خادمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام دم، زیردست، امربر، گماشته، مادون، مرئوس، نوکر▼ کارمند دولت، خدمتگزار، مسئول، بوروکرات، مستوفی سرایدار، دربان بابا، فراش، خدمتکار، آبدا