مهلتفرهنگ مترادف و متضاداجل، استمهال، امان، تاخیر، اجل، درنگ، ضربالاجل، فرجه، فرصت، مدت، موعد، وعده، وقت
مهلتلغتنامه دهخدامهلت . [ م ُ ل َ ] (ع اِ مهلة).زمان . اجل . مدت . نفسة. (منتهی الارب ). فرصت . (غیاث ) : گفتند فرمان برداریم به هر چه فرماید امامهلتی و تخفیفی ارزانی دارد. (تار
مهلتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زمان مشخص برای انجام کاری.۲. (اسم مصدر) = مهلت دادن۳. [قدیمی] زمان. مهلت خواستن: (مصدر لازم) زمان خواستن؛ فرصت طلبیدن. مهلت دادن: (مصدر متعدی) زمان دادن؛
امان دادنلغتنامه دهخداامان دادن . [ اَ دَ ](مص مرکب ) مهلت دادن . فرصت و وقت دادن : برآویخت قارن ابا بارمان سوی چاره جستن ندادش امان . فردوسی .اگر نه از قبل شرم آن نگارستی ز بوسه نده
درنگ دادنلغتنامه دهخدادرنگ دادن . [ دِ رَ دَ ] (مص مرکب ) مهلت دادن . زمان دادن : چوضحاکش آورد ناگه به چنگ یکایک ندادش زمان درنگ . فردوسی .زمانه ندادش بر آن بر درنگ به دریا بس ایمن م
درنگی دادنلغتنامه دهخدادرنگی دادن . [ دِ رَ دَ ] (مص مرکب ) مهلت دادن . امهال . (یادداشت مرحوم دهخدا). || تأخیر. تأخیر کردن . ابطاء. (ترجمان القرآن جرجانی ).
مهل دادنلغتنامه دهخدامهل دادن . [ م ُ دَ ] (مص مرکب ) مهلت دادن . زمان دادن : بار دیگر چون شکستی توبه پاک دادمت مهل و نگشتم خشمناک .عطار (منطق الطیر ص 102).