مهستانلغتنامه دهخدامهستان . [م َ هَِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گله زن بخش خمین شهرستان محلات . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
مهستانلغتنامه دهخدامهستان . [م ُ / م ِ هَِ ] (اِ مرکب ) مجلسی بود که پادشاهان اشکانی برای اداره ٔ امور مملکت با اعضای آن مشورت می کردند. این مجلس از مجموعه ٔ اعضای دو مجلس دیگر تش
ملستانلغتنامه دهخداملستان . [ م ُ ل ِ ] (اِ مرکب ) (از: «مل » (شراب ) + «ستان » پساوند مکان و جای ) میکده . میخانه . شرابخانه .
مستأنیلغتنامه دهخدامستأنی . [ م ُ ت َءْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیناء. درنگ کننده و انتظارنماینده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استئناء و استیناء شود.
مستأنسلغتنامه دهخدامستأنس . [ م ُ ت َءْ ن ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیناس . || آرام یابنده که توحش او برود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مأنوس . الفت گیرنده و خوگر. (غیاث
مستأنسینلغتنامه دهخدامستأنسین . [ م ُ ت َءْ ن ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستأنس (در حالت نصبی و جری ). انس گیرندگان . مأنوسان . الفت گیرندگان :... ولکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتش
مستأنفلغتنامه دهخدامستأنف . [ م ُ ت َءْ ن َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استیناف . رجوع به استئناف و استیناف شود. || از سرگرفته . نو. از نو. مجدد. جدید. از سر.- امر مستأنف ؛ کار
مجلس شورای اسلامیواژهنامه آزاد(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) مهستان (مِهِستان). به چَمِ جایی که مِهان و بزرگان گِرد می آیند.
کین ناملغتنامه دهخداکین نام . (اِخ ) کین ناموس . هنگامی که مجلس مهستان اردوان سوم (اشک هجدهم ) را ازسلطنت خلع کردند، کین نام را به پادشاهی برگزیدند ولی وی استعفا کرد و تاج را از سر
مهربلغتنامه دهخدامهرب . [ م َ رَ ] (ع اِ) گریزگاه . ج ، مَهارِب . (غیاث ).مفرّ. محیص . محید. فرارگاه . مناص . محل فرار. جای گریز : روباه گفت مخلص و مهرب نزدیک و مهیا به چه ضرورت
اردوانلغتنامه دهخدااردوان . [ اَ دَ ] (اِخ ) دوم پادشاه اشکانی و اواشک هشتم است . ژوستن گوید (کتاب 42، بند2) وی بعد ازفرهاد (متوفی به سال 127 ق . م .) عموی خود به تخت نشست و او پس
اردوانلغتنامه دهخدااردوان . [ اَ دَ ] (اِخ ) سوم . اشک هیجدهم . چون اشک هفدهم وُنُن اول بر تخت سلطنت ایران جلوس کرد، بعلت آنکه وی به اخلاق رومی عادت کرده بعض عادات پارتی را نمی پس