محسانلغتنامه دهخدامحسان . [ م ِ ] (ع ص ) نیکی کننده . (منتهی الارب ). نیکوکننده . نیکوکار. || آلت نیکوکاری . (ناظم الاطباء).
ماساندنلغتنامه دهخداماساندن . [ دَ ] (مص ) متعدی ماسیدن . در تداول عامه ، منعقد کردن . || شیر را ماست کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || در تداول عامه ، کاری را سر و صورت دادن و بانجام
ماساندنلغتنامه دهخداماساندن . [ دَ ] (مص ) متعدی ماسیدن . در تداول عامه ، منعقد کردن . || شیر را ماست کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || در تداول عامه ، کاری را سر و صورت دادن و بانجام