مهرلغتنامه دهخدامهر. [ م ِ ] (اِخ ) رئیس و پیشوای مانویان در عهد خلافت ولیدبن عبدالملک و ولایت خالدبن عبداﷲ القسری به عراق و فرقه ٔ مهریه ٔ مانویه بدو منسوب است . (از ابن الندی
مهرلغتنامه دهخدامهر. [ م ِ ] (اِخ ) نام آتشکده ای است : چو آذرگشسب و چو خراد و مهرفروزان به کردار گردان سپهر. فردوسی .رجوع به فهرست ولف بر شاهنامه شود.
چادردران کردنلغتنامه دهخداچادردران کردن . [ دَ / دُ دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) زنی بانوی مهمان را از مراجعت به خانه ٔ خود سخت مانع شدن از راه دوستی و مهر و محبت .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) شهاب الدین بن المؤید السمرقندی . عوفی در لباب الالباب ذکر او آورده و گوید: شهاب آسمان معالی و خلاصه ٔ ایام و لیالی مه در مسیر مشیر خاطر
خاتونلغتنامه دهخداخاتون . (ترکی ، اِ) خانم و بانو. این لفظ برای احترام بنام زن متصل میشود مثل زینب خاتون و سکینه خاتون . سابقاً عمومی بوده لیکن اکنون مخصوص بعضی از ایلات و دیه ها
شجرةالدرلغتنامه دهخداشجرةالدر. [ ش َ ج َ رَ تُدْ دُر ] (اِخ ) شجرالدر. ملقب به عصمةالدین از ملکه های اسلام و ملکه ٔ مصر،کنیز الملک الصالح نجم الدین ایوب بود و پس از آنکه پسری به نام
سترگیلغتنامه دهخداسترگی . [ س ُ / س َ / س ِ ت ُ ] (حامص ) وقاحت . بی شرمی . (زمخشری ). لجوجی . تندی . ستیزه کاری : بی اندازه زیشان گرفتار شدسترگی و نابخردی خوار شد. فردوسی .بر او