مهرینلغتنامه دهخدامهرین . [ م ِ ] (اِخ ) (آتش ) آتشکده ای به قم : سورین قمی را امر کرد تا آن آتش که به قم بود بدان موضع آورد و بدان آتشکده برافروختند و آن آتش از جمله ٔ آتش مهرین
مهرینلغتنامه دهخدامهرین . [ م ِ ] (اِخ ) از بناهای اصفهان است که طهمورث زیناوند آن را بنا کرده و امروز ناحیتی را بدان باز خوانند. (فارسنامه ٔابن البلخی ص 29 و مجمل التواریخ و الق
مهرینفرهنگ نامها(تلفظ: mehrin) (مهر + ین (پسوند نسبت)) ، منسوب به مهر . مهر ؛ به علاوه نام آتشکدهای در قم ؛ نام بنا و ناحیهای در اصفهان .
چهل مهرینلغتنامه دهخداچهل مهرین . [ چ ِ هَِم ِ ] (اِخ ) قلعه ٔ آبادی در سیستان در ساحل رود هیرمند و در طرف جنوب در روی تپه بلندی واقع بوده و نهایت استحکام را داشته است اکنون سکنه ندا
چهل مهرینلغتنامه دهخداچهل مهرین . [ چ ِ هَِم ِ ] (اِخ ) قلعه ٔ آبادی در سیستان در ساحل رود هیرمند و در طرف جنوب در روی تپه بلندی واقع بوده و نهایت استحکام را داشته است اکنون سکنه ندا
شادریهلغتنامه دهخداشادریه . [ ] (اِخ ) یکی از هفت پاره شهر اصفهان بوده است : و در آن وقت اصفهان هفت پاره شهر بود نزدیک بهم ، چون مدینه ، و آن : شهرستان است و مهرین و شادریه و درام
جارلغتنامه دهخداجار. (اِخ ) قریه ای است در اصفهان در جانب لاذان دارای بوستانهای بسیار و انبوه و درتداول عامیانه آنجا را کار با کاف گویند و اهل علم جار با جیم نویسند. (معجم البل
طهمورثلغتنامه دهخداطهمورث . [ طَ رِ ] (اِخ ) نام پادشاهی بود از نبیره های هوشنگ . گویند ابلیس را مرکوب ساخته بود و سوار میشد و مدت پادشاهی او را بعضی سی سال و بعضی هزار سال نوشته
گاوبارهلغتنامه دهخداگاوباره . [ رَ / رِ ] (اِخ ) نام جیل بن جیلان شاه است و وجه تسمیه به گاوباره از این جهت است که دو سر گاو گیلی در پیش کرد، پیاده به طبرستان آمد و نایب اکاسره آن