مهریادفرهنگ نامها(تلفظ: mehr yād) (مهر = مهربانی و محبت + یاد = خاطره ، یادآوری) یادآوری مهربانی و محبت ؛ (به مجاز) مهربان و با محبت .
مهریارفرهنگ نامها(تلفظ: mehr yār) (مهر = مهربانی و محبت + یار (پسوند دارندگی)) ، دارندهی مهربانی و محبت ؛ (به مجاز) مهربان .
مریاًلغتنامه دهخدامریاً. [ م َ ری یَن ْ ] (ع ص ) هنیا مریا؛ گوارنده باد.هنیئاً مریئا. (اقرب الموارد). رجوع به مری ٔ شود.
دات پیرایلغتنامه دهخدادات پیرای . (اِخ ) ابن شاپوربن مهریار (دستور) نویسنده ٔ نسخه ای از وچر کرت دینیک به سال 609 یزدگردی در کرمان (خرده اوستا گزارش پورداود ص 80).
جامهر گذاشتنلغتنامه دهخداجامهر گذاشتن . [ م ُ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) مهریا سبحه یا چیزی دیگر را در محلی بعلامت مشغول بودن گذاشتن ، چنانکه مأمومین مهر یا سبحه در مسجد گذارندبنشان این که ا
قاسملغتنامه دهخداقاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن عصام بن محمدبن مهریار تاجر، مکنی به ابومحمد. از یحیی بن حاتم و منبه بن عبداﷲ مدائنی روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج 2 ص 163).
راسپیلغتنامه دهخداراسپی . (اِ) نامی که به یکی از دو موبدکه با هم مراسم دینی آفرینگان بجای آورند، دهند. نام دیگری زوت است . (خرده اوستا ص 69). از برای بجا آوردن مراسم آفرینگان در
صدفلغتنامه دهخداصدف . [ ص َ دَ ] (ع اِ) غلاف مروارید . صدفه یکی . ج ، اصداف . (منتهی الارب ) (دهار). در تحفه ٔ حکیم مؤمن آمده است که با حلزون مرادف است و گویند حیوان او مخصوص