مهرچینلغتنامه دهخدامهرچین . [ م ِ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران ، واقع در 9هزارگزی جنوب غربی علیشاه عوض و 4هزارگزی راه علیشاه عوض به شهرآباد. با 226 تن سکنه . آب آ
مهاچینلغتنامه دهخدامهاچین . [ م َ ] (اِخ ) ماچین . ننکیاس . چین بزرگ . چین اصلی . منزی : به پنجم ولایت چین و مهاچین است . (تاریخ بیهق ص 18). و اهل چین و مهاچین را صنایع و حِرَف عج
مهرقینلغتنامه دهخدامهرقین . [ ] (اِخ ) از رستاق خوی قم . (تاریخ قم ص 118). || از دیه های خوی قم . (تاریخ قم ص 141).
مهرینلغتنامه دهخدامهرین . [ م ِ ] (اِخ ) (آتش ) آتشکده ای به قم : سورین قمی را امر کرد تا آن آتش که به قم بود بدان موضع آورد و بدان آتشکده برافروختند و آن آتش از جمله ٔ آتش مهرین
مهاچینلغتنامه دهخدامهاچین . [ م َ ] (اِخ ) ماچین . ننکیاس . چین بزرگ . چین اصلی . منزی : به پنجم ولایت چین و مهاچین است . (تاریخ بیهق ص 18). و اهل چین و مهاچین را صنایع و حِرَف عج
مهرقینلغتنامه دهخدامهرقین . [ ] (اِخ ) از رستاق خوی قم . (تاریخ قم ص 118). || از دیه های خوی قم . (تاریخ قم ص 141).
مهرینلغتنامه دهخدامهرین . [ م ِ ] (اِخ ) (آتش ) آتشکده ای به قم : سورین قمی را امر کرد تا آن آتش که به قم بود بدان موضع آورد و بدان آتشکده برافروختند و آن آتش از جمله ٔ آتش مهرین
مهرینلغتنامه دهخدامهرین . [ م ِ ] (اِخ ) از بناهای اصفهان است که طهمورث زیناوند آن را بنا کرده و امروز ناحیتی را بدان باز خوانند. (فارسنامه ٔابن البلخی ص 29 و مجمل التواریخ و الق