مهرنوشلغتنامه دهخدامهرنوش . [ م ِ ] (اِخ ) نام یکی از پسران اسفندیارکه به دست فرامرز در جنگ زابل کشته شد : یکی نام بهمن یکی مهرنوش سوم آذرافروز گرد بهوش .فردوسی .
مهرنوشفرهنگ نامها(تلفظ: mehr nuš) (مهر = خورشید + نوش = جاویدان) (به مجاز) زیبایی جاوید و همیشگی ، همیشه زیبارو .
مهرکوشفرهنگ نامها(تلفظ: mehr kuš) (مهر = مهربانی ، محبت + کوش = کوشش و سعی) ، کوشا و ساعی برای مهربانی کردن و مهرورزی .
مهروشفرهنگ نامها(تلفظ: mehrvaš) (مهر = خورشید + وش (پسوند شباهت)) ، مثل خورشید ، مانند خورشید؛ (به مجاز) زیبا رو .
مهرزادفرهنگ نامها(تلفظ: mehr zād) (= زادهی مهر) (در اعلام) بنا بر بعضی از نسخههای شاهنامه نام یکی از پسران اسفندیار است (مهرنوش).
باهوشلغتنامه دهخداباهوش . (ص مرکب ) کسی که هوش دارد. هوشمند. زیرک . کَیِّس . هوشیار : بدین داستان زد یکی مهرنوش پرستار باهوش و پشمینه پوش . فردوسی .شکیبا و باهوش و رای و خردهزبر
پشمینه پوشلغتنامه دهخداپشمینه پوش . [پ َ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه جامه ٔ پشمین بر تن کند. آنکه جامه از پشم پوشد غالباً درشت و خشن . لباس پشمین در بر کننده . و مجازاً صوفی و زاهد :
دورویهلغتنامه دهخدادورویه . [ دُ ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) دورو.هر چیز که دارای دورو باشد. (ناظم الاطباء). پشت ورودار. مقابل یک رو. مقابل یک رویه . دارای دوسو و دارای دوطرف .