مهرسامواژهنامه آزاداسم ترکیبی پسرانه به معنای خورشید و آتش دو نماد مقدس در ایران باستان.از دیگر معانی آن میتوان به فرزند مهربان،خورشید آتشین و فرزند خورشید اشاره کرد.
مهرسامفرهنگ نامهااسم ترکیبی پسرانه به معنای خورشید و آتش دو نماد مقدس در ایران باستان.از دیگر معانی آن میتوان به فرزند مهربان،خورشید آتشین و فرزند خورشید اشاره کرد.
مهرآمیزلغتنامه دهخدامهرآمیز. [ م ِ ] (ن مف مرکب ) آمیخته به مهر. توأم با محبت و دوستی . ملاطفت آمیز.
مهرآمیزیلغتنامه دهخدامهرآمیزی . [ م ِ ] (حامص مرکب ) آمیختگی به مهر. توأم بودن با مهر و محبت و دوستی .
مهراملغتنامه دهخدامهرام . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خانمرود بخش هریس شهرستان اهر، واقع در 5هزارگزی شمال خاوری هریس و 27هزارگزی شوسه ٔ تبریز به اهر.دارای 321 تن سکنه . آب آ
مهرآمیزلغتنامه دهخدامهرآمیز. [ م ِ ] (ن مف مرکب ) آمیخته به مهر. توأم با محبت و دوستی . ملاطفت آمیز.
مهرآمیزیلغتنامه دهخدامهرآمیزی . [ م ِ ] (حامص مرکب ) آمیختگی به مهر. توأم بودن با مهر و محبت و دوستی .
مهراملغتنامه دهخدامهرام . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خانمرود بخش هریس شهرستان اهر، واقع در 5هزارگزی شمال خاوری هریس و 27هزارگزی شوسه ٔ تبریز به اهر.دارای 321 تن سکنه . آب آ
مهرسازلغتنامه دهخدامهرساز. [ م ِ ] (نف مرکب ) مهرانگیز. مهرورز. برانگیزنده ٔ محبت و مهر : هم از بهر مهراب و سیندخت بازهم از بهر رودابه ٔ مهرساز. فردوسی .هریک از چهره عالم افروزی م