مهرجانلغتنامه دهخدامهرجان . [ م ِ رَ ] (اِخ ) نام قدیم اسفراین است . اسفراین . (دمشقی ). || نام قریه ای به اسپراین از بناهای قباد فیروز پدر انوشیروان . قریه ای است در اسفراین . (ا
مهرجانلغتنامه دهخدامهرجان . [ م ِ رَ ] (معرب ، اِ) مهرگان . شانزدهم مهرماه . (بحر الجواهر). مهرگان و آن شانزدهم ماه مهر باشد. (مهذب الاسماء). نزد ایرانیان ، چون نام روز و نام ماه
مهرجان قذقلغتنامه دهخدامهرجان قذق . [ م ِ رَ ق َ ذَ ] (اِخ ) اصل آن مهرگان گذگ است . صیمرة. مهرجان کذک . شهری به جبال . (دمشقی ). کوره ٔ وسیعه ای است و شهرها و قریه ها دارد در نزدیکی
مهرجانیلغتنامه دهخدامهرجانی . [ م ِ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به مهرجان که بلده ٔ اسفراین است که مهرجانش نیز خوانند. (از الانساب سمعانی ).
مَرْجَانُفرهنگ واژگان قرآنمرجان (مرجانها جانوراني گـُل مانند و استوانه اي از رده كيسه تنان هستند در بالاي استوانه ، سر آن ها قرار دارد و در پايين، صفحه اي پهن وجود دارد كه به آن صفحه پ
مهربانفرهنگ مترادف و متضادباعاطفه، آزرمجو، بامهر، بامحبت، پرعاطفه، حفی، حمیم، خوشخو، دلسوز، رحیم، رقیقالقلب، شفیق، عاطفیمزاج، نرمدل، عطوف، غمخوار، مشفق، مهرور، مهرپرور، مهرورز، نازکدل ≠
مهربانیفرهنگ مترادف و متضادتولا، حفاوت، آزرم، خوشخلقی، دوستی، شفقت، عاطفه، عطوفت، عنایت، گرمسری، لطف، محبت، مرحمت، نوازش، نیکویی ≠ نامهربانی
مهرجان قذقلغتنامه دهخدامهرجان قذق . [ م ِ رَ ق َ ذَ ] (اِخ ) اصل آن مهرگان گذگ است . صیمرة. مهرجان کذک . شهری به جبال . (دمشقی ). کوره ٔ وسیعه ای است و شهرها و قریه ها دارد در نزدیکی
مهرجانیلغتنامه دهخدامهرجانی . [ م ِ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به مهرجان که بلده ٔ اسفراین است که مهرجانش نیز خوانند. (از الانساب سمعانی ).
اسفراینلغتنامه دهخدااسفراین . [ اِ ف َ ی ِ ] (اِخ ) مهرجان . شهری بخراسان . (دمشقی ). رجوع به اسفرائین و سبراین و اسپرائین و تاریخ جهانگشا ج 1 ص 115 و ایران باستان ص 2186 و فهرست ل