مهراقلغتنامه دهخدامهراق . [ م ُ هََ / م ُ ] (ع ص ) آب و خون و مانند آن که ریخته باشد. (هاء بدل از همزه است ). (منتهی الارب ).
مهرزقلغتنامه دهخدامهرزق . [ م ُ هََ زَ ] (ع ص ) بندی . (منتهی الارب ). محبوس . (از المعرب جوالیقی ص 116) (از اقرب الموارد).
مهرقلغتنامه دهخدامهرق . [ م ُ رَ ] (معرب ، اِ) معرب مهره . صحیفه و روی کاغذ. (منتهی الارب ). صحیفه و گویندآن پارچه ای است از حریر سفیدرنگ که در صمغ آغارده وسپس مهره زده و صیقل ک
مهرقانلغتنامه دهخدامهرقان . [ م َ رُ ] (اِخ ) یکی از قریه های ری . (از معجم البلدان ) (از الانساب سمعانی ).
مهرقانلغتنامه دهخدامهرقان . [ م ُ رُ ] (اِخ ) شهری است به ساحل بحر بصره ، معرب ماهی رویان . (منتهی الارب ، ماده ٔ هَرق ). شهری به ساحل دریای بصره ، معرب ماهی رویان . (فیروزآبادی )
محرزقلغتنامه دهخدامحرزق . [ م ُ ح َ زَ ] (ع ص ) در تنگی و در بند مانده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). محبوس و مسجون . محزرق . و هوالمضیق علیه المحبوس . مهرزق . (از المعرب جوالیقی ص
مهراقلغتنامه دهخدامهراق . [ م ُ هََ / م ُ ] (ع ص ) آب و خون و مانند آن که ریخته باشد. (هاء بدل از همزه است ). (منتهی الارب ).
مهرزقلغتنامه دهخدامهرزق . [ م ُ هََ زَ ] (ع ص ) بندی . (منتهی الارب ). محبوس . (از المعرب جوالیقی ص 116) (از اقرب الموارد).
مهرقلغتنامه دهخدامهرق . [ م ُ رَ ] (معرب ، اِ) معرب مهره . صحیفه و روی کاغذ. (منتهی الارب ). صحیفه و گویندآن پارچه ای است از حریر سفیدرنگ که در صمغ آغارده وسپس مهره زده و صیقل ک
مهرقانلغتنامه دهخدامهرقان . [ م َ رُ ] (اِخ ) یکی از قریه های ری . (از معجم البلدان ) (از الانساب سمعانی ).