مهربیانلغتنامه دهخدامهربیان . [ م ِ رَ ] (اِخ ) از طسوج سراچه است . (تاریخ قم ص 121). از طسوج لنجرود است . (تاریخ قم ص 113). صاحب تاریخ قم گوید: این دیه را از بهر آن مهربیان نام نه
مهربانفرهنگ مترادف و متضادباعاطفه، آزرمجو، بامهر، بامحبت، پرعاطفه، حفی، حمیم، خوشخو، دلسوز، رحیم، رقیقالقلب، شفیق، عاطفیمزاج، نرمدل، عطوف، غمخوار، مشفق، مهرور، مهرپرور، مهرورز، نازکدل ≠
مهربانیفرهنگ مترادف و متضادتولا، حفاوت، آزرم، خوشخلقی، دوستی، شفقت، عاطفه، عطوفت، عنایت، گرمسری، لطف، محبت، مرحمت، نوازش، نیکویی ≠ نامهربانی
مهرباندیکشنری فارسی به انگلیسیaffable, affectionate, amiable, attentive, benign, benignant, caring, chummy, compassionate, endearing, fatherly, friendly, gentle, good-hearted, heartwarming,