مهربلغتنامه دهخدامهرب . [ م ِ رَ ] (ع اِ) چوبی است کشاورزان راکه بدان زمین را شیارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
مهربلغتنامه دهخدامهرب . [ م َ رَ ] (ع اِ) گریزگاه . ج ، مَهارِب . (غیاث ).مفرّ. محیص . محید. فرارگاه . مناص . محل فرار. جای گریز : روباه گفت مخلص و مهرب نزدیک و مهیا به چه ضرورت
محربلغتنامه دهخدامحرب . [ م ِ رَ ] (ع ص ) محراب . مرد بسیار جنگ آور و دلیر. (منتهی الارب ). حرب دوست . (مهذب الاسماء) : آنک شجاع و محرب بود دست به سلاح برد و با دیو و پری کارزار
محربلغتنامه دهخدامحرب . [ م ُ ح َرْ رِ ] (ع ص ) به خشم آورنده . اغواکننده . محرک . (ناظم الاطباء). برآغالنده . (از منتهی الارب ). || تیزکننده ٔ سنان . (ناظم الاطباء) (از منتهی ا
محربلغتنامه دهخدامحرب . [ م ُ رِ ] (ع ص ) آنکه دلالت میکند کسی را بر تاراج مال دشمن . (ناظم الاطباء). دلالت کننده بر تاراج مال دشمن . (از منتهی الارب ). || آنکه برمی انگیزاند جن
مهربانفرهنگ مترادف و متضادباعاطفه، آزرمجو، بامهر، بامحبت، پرعاطفه، حفی، حمیم، خوشخو، دلسوز، رحیم، رقیقالقلب، شفیق، عاطفیمزاج، نرمدل، عطوف، غمخوار، مشفق، مهرور، مهرپرور، مهرورز، نازکدل ≠
مهربانیفرهنگ مترادف و متضادتولا، حفاوت، آزرم، خوشخلقی، دوستی، شفقت، عاطفه، عطوفت، عنایت، گرمسری، لطف، محبت، مرحمت، نوازش، نیکویی ≠ نامهربانی
مهرباندیکشنری فارسی به انگلیسیaffable, affectionate, amiable, attentive, benign, benignant, caring, chummy, compassionate, endearing, fatherly, friendly, gentle, good-hearted, heartwarming,