مهراقلغتنامه دهخدامهراق . [ م ُ هََ / م ُ ] (ع ص ) آب و خون و مانند آن که ریخته باشد. (هاء بدل از همزه است ). (منتهی الارب ).
محراقلغتنامه دهخدامحراق . [ م ِ ] (ع اِ) هر چیز که سبب شود سوزانیدن و افروختن آتش را مانند برق و صاعقه . (ناظم الاطباء) : این هجو را جواب کن ار مرد شاعری ای تو و شعرت ازدر محراق
مهرابلغتنامه دهخدامهراب . [ م ِ ] (اِخ ) نام پادشاه کابل ، جدمادری رستم ، بدین توضیح که دختر وی رودابه از سیندخت ، زن دستان زال بود و رستم از او بزاد : من از دخت مهراب گریان شدم
مراقبفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاسدار، حارس، دیدهبان، دیدهور، گماشته، محافظ، مستحفظ، مهیمن، نگاهبان، نگاهدار، نگهبان ۲. آگاه، گوشبزنگ، مترصد، متوجه، ملتفت، منتظر، مواظب، ناظر ۳. رقیب
مراقبتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاس، ترصد، ترقب، توجه، تیمارداشت، حفاظت، دقت، دیدهبانی، رعایت، محارست، مراعات، مواظبت، ناظری، نظارت، نگاهبانی، نگهداری، نیوشه ۲. نگهبانی کردن ۳. مواظبت کردن
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد حلبی ، معروف به ابن منلا. وفات در 1003 یا 1000 و یا 990 هَ .ق . باختلافاتی که در کشف الظنون هست . رجوع به ابن منلا شهاب الدین ا