مهراجلغتنامه دهخدامهراج . [ م َ ] (سانسکریت ، ص مرکب ، اِ مرکب ) مه راجه . مهاراجه . راجه ٔ بزرگ . و آن لقبی است فرمانروایان نواحی هند را. نام پادشاه هند. پادشاه هندوستان و هندوا
اسکندرلغتنامه دهخدااسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) (شاه ...) یکی از ملوک هند که مهراج شادان وزیر او بود، و از این وزیر دیوانی در دست است . رجوع بفهرست کتابخانه ٔ مدرسه ٔ عالی سپهسالا
ذات اوهاملغتنامه دهخداذات اوهام . [ ت ُ اَ ] (اِخ ) نام موضعی نزدیک سرندیب که گرشاسب با مهراج آنگاه که بتسخیر سرندیب رفتند یکهفته بدانجا مقام کردند : بیک هفته آنجاش آرام بودکجا نام ا
لابه سازلغتنامه دهخدالابه ساز. [ ب َ / ب ِ ] (نف مرکب ) لابه گر : به ره پیش مهراج باز آمدندبه پوزش همه لابه ساز آمدند.اسدی (گرشاسبنامه ).
راجگانلغتنامه دهخداراجگان . [ ج َ ] (اِ) ج ِ راجه : لقب راجگان بزرگ ، مهاراجه است که گرشاسب نامه مهراج ضبط کرده . (حاشیه ٔ تاریخ سیستان ص 5). رجوع به راجه شود.
غابوالغتنامه دهخداغابوا. (اِخ ) یکی از چهار شهر خانقو واقع در چین اقصی . در نخبةالدهر دمشقی ص 169 آمده است : ثم یلی هذه البلاد (بلاد فالفور و هی اوسع بلاد صین الصین ) شمالا بلاد