مهرابهMithraeumواژههای مصوب فرهنگستانکیشمعبدی، غالباً در قالب بازیلیکا، برای پرستش یا برگزاری آیین میترا در قلمرو امپراتوری روم
مهرابلغتنامه دهخدامهراب . [ م ِ ] (اِخ ) نام پادشاه کابل ، جدمادری رستم ، بدین توضیح که دختر وی رودابه از سیندخت ، زن دستان زال بود و رستم از او بزاد : من از دخت مهراب گریان شدم
مهرآبادلغتنامه دهخدامهرآباد. [ م ِ ] (اِخ ) قریه ای دو فرسنگ و نیم میان جنوب و شرق ابرقوه فارس . (فارسنامه ٔ ناصری ).
مهرابلغتنامه دهخدامهراب . [ م ِ ] (اِخ ) نام پادشاه کابل ، جدمادری رستم ، بدین توضیح که دختر وی رودابه از سیندخت ، زن دستان زال بود و رستم از او بزاد : من از دخت مهراب گریان شدم