مهدینفرهنگ نامها(تلفظ: mahdin) (عربی ـ فارسی) (مَهد = (به مجاز) سرزمین ، کشور ، میهن + ین (پسوند نسبت)) ، منسوب به سرزمین و کشور ، منتسب به میهن؛ (به مجاز) بومی ، وطنی ، هم میه
مهدینلولغتنامه دهخدامهدینلو. [ م َ ] (اِخ ) یا مهدینی . دهی است از بخش اسکوی شهرستان تبریز. دارای 152 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
مدینه ٔ افلاطونلغتنامه دهخدامدینه ٔ افلاطون . [ م َ ن َ / ن ِ ی ِ اَ ] (اِخ ) رجوع به مدینه ٔ فاضله و نیز رجوع به افلاطون شود.
متدینفرهنگ مترادف و متضادباایمان، بادیانت، پارسا، خداشناس، دینباور، پرهیزگار، دیندار، مومن، متقی، مقدس ≠ بیدین، نامتدین
مهدینلولغتنامه دهخدامهدینلو. [ م َ ] (اِخ ) یا مهدینی . دهی است از بخش اسکوی شهرستان تبریز. دارای 152 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب ، ملقب به النفس الزکیة. از افاضل خیار هاشمیان بود. در اواخر دولت بنی امیه بنوهاشم
بابلغتنامه دهخداباب . (اِخ ) (1236 - 1266هَ . ق .) میرزا علی محمد شیرازی ولادتش در غره ٔ محرم سال هزار و دویست و سی و شش قمری ، و در بیست و هفتم شعبان سال هزار و دویست و شصت و
مدینه ٔ افلاطونلغتنامه دهخدامدینه ٔ افلاطون . [ م َ ن َ / ن ِ ی ِ اَ ] (اِخ ) رجوع به مدینه ٔ فاضله و نیز رجوع به افلاطون شود.
مَدْيَنَفرهنگ واژگان قرآننام شهري در قديم بوده که در مسیر عربستان به شام قرار داشته وحضرت شعيب علی نبینا و علیه السلام در آنجا ميزيسته است (مدین شهري بوده در کنار درياي قلزم روبروي تبو