مهبوتلغتنامه دهخدامهبوت . [ م َ ] (ع ص ) مرد بددل و هوش باخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد بددل و بی خرد. (ناظم الاطباء). بی خرد. (از اقرب الموارد). || رجل مهبوت الفؤاد؛ مرد
مبهوت شدنفرهنگ مترادف و متضادبهتزدهشدن، حیران شدن، هاجوواج شدن، مات شدن، شگفتزده شدن، متحیر شدن، متعجب شدن
مبهوت کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهتزده کردن، حیران کردن، حیرتزده کردن، مات کردن، متحیر کردن، هاجوواج کردن ۲. شگفتزده کردن
هبیتلغتنامه دهخداهبیت . [ هََ ] (ع ص ) مهبوت . مرد بددل و بی خرد. (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة). مرد بددل و ترسو و کم خرد. (ناظم الاطباء). مرد ترسو و بی خرد. (اقرب الموارد). م
هبیتلغتنامه دهخداهبیت . [ هََ / هَِ ی َ ] (ع ص ) مرد جن زده . || مرد ترسو. || ترسوی عقل و هوش باخته چون مهبوت . || نادان . احمق . گول . (معجم متن اللغة).