مهاوشلغتنامه دهخدامهاوش . [ م َ وِ ] (ع اِ) آنچه به دزدی و غصب برند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). هر مال غیرحلالی که از غصب و دزدی و جز آن به دست آید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموا
مهاوشةلغتنامه دهخدامهاوشة. [ م ُ وَ ش َ ] (ع مص ) آمیختن همدیگر را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
مهوش، مهوشفرهنگ مترادف و متضادزهرهجبین، زیبا، ماهرخ، ماهرو، مهپیکر، مهجبین، مهرخ، مهرو، مهسا، مهسیما، مهلقا
ماوشانلغتنامه دهخداماوشان . [ وَ ] (اِخ ) ناحیه و قریه ای است واقع در وادیی به کوه الوند همدان و جایی خرم و دلگشا است . (از معجم البلدان ). ناحیه و قریه ای است به نزدیک الوند دامن
مهاوشةلغتنامه دهخدامهاوشة. [ م ُ وَ ش َ ] (ع مص ) آمیختن همدیگر را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
دزدیلغتنامه دهخدادزدی . [ دُ ] (حامص ) سرقت . عمل دزد. کار دزد. (یادداشت مرحوم دهخدا). سرقت و راه زنی و بردن مال کسی را در پنهانی و بطور مکر و فریب که صاحب مال خبردار نشود، و یا
ماوشانلغتنامه دهخداماوشان . [ وَ ] (اِخ ) ناحیه و قریه ای است واقع در وادیی به کوه الوند همدان و جایی خرم و دلگشا است . (از معجم البلدان ). ناحیه و قریه ای است به نزدیک الوند دامن
ماه وشلغتنامه دهخداماه وش . [ ه ْ وَ ] (ص مرکب ) ماه مانند. (ناظم الاطباء). مانند ماه : انجم ماه وش آماده ٔ حج آمده اندتا خواص از همه لبیک مثنا شنوند. خاقانی . || رعنا و زیبا و مع