مهالکلغتنامه دهخدامهالک . [ م َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ مَهْلَکة و مَهْلِکة و مَهْلُکة. دشتها و بیابانها. (از منتهی الارب ). بیابانها. (از اقرب الموارد). || جاهای هولناک و خطرناک . (ناظ
مألکلغتنامه دهخدامألک . [ م َءْ ل ُ ] (ع اِ) (از «ال ک ») پیغام . مَألُکَه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مألکةلغتنامه دهخدامألکة. [ م َءْ ل ُ / ل َ ک َ ] (ع اِ)پیغام . مَألُک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مالکلغتنامه دهخدامالک . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ذی حمامةتابعی است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ابوشرحبیل مالک ... و رجوع به الاصابه ج 3 ص 344 شود.
مالکلغتنامه دهخدامالک . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ربیعةبن البدن بن عامر الخزرجی الساعدی مکنی به ابواسید (متوفی به سال 60 هَ .ق .) صحابی است . از وی در صحیحین 28 حدیث نقل شده است . در ت
زعوفلغتنامه دهخدازعوف . [ زُ ] (ع اِ) مهالک و جایهای هلاک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
جایرلغتنامه دهخداجایر. [ ی ِ ] (ع ص ) رجوع به جائر شود: منتصر جایر و عایر در اقطار مهالک و اقطار مسالک آواره شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 184). ج ، جایرون . (مهذب الاسماء).
ابومنقذلغتنامه دهخداابومنقذ. [ اَم ُ ق ِ ] (ع اِ مرکب ) اسب ، از آنروی که راکب خود را از مهالک نجات بخشد. فرس . (المرصع) (مهذب الاسماء).
محذوراتلغتنامه دهخدامحذورات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ محذورة. رجوع به محذورة شود : یکدیگر را در مهالک و محذورات معین و یاور بودند. (ناسخ التواریخ ج 2 ص 90).
مشاتغلغتنامه دهخدامشاتغ. [ م َ ت ِ] (ع اِ) جاهای هلاکت و جاهای مخوف و خطرناک . (ناظم الاطباء). مهالک . (از اقرب الموارد) (محیط المحیط).