مهاللغتنامه دهخدامهال . [ م َ ](ع ص ) ترسناک : مکان مهال ؛ جای ترسناک و خوفناک . (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مهاللغتنامه دهخدامهال . [ م ُ ] (ع ص ) خاک و ریگ فروریخته . (ناظم الاطباء). فروریخته از خاک و ریگ و جز آن . (یادداشت مؤلف ). || آرد فروریخته در انبان . (ناظم الاطباء).
محاللغتنامه دهخدامحال . [ م ُ ] (ع ص ) نعت مفعولی از احاله . تغییر یافته از وجه صواب . مستحیل . ناممکن . (منتهی الارب ). امر نابودنی که بودن آن ممکن نباشد. (غیاث ) (آنندراج ) .
محاللغتنامه دهخدامحال . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ محالة؛ استخوان پشت مازه . (منتهی الارب ذیل ح ول ). || ج ِ محالة؛ چرخ دلو بزرگ و مهره ٔ پشت شتر. (منتهی الارب ذیل م ح ل ).
محاللغتنامه دهخدامحال . [ م َ ] (ع اِ) چرخ دلو بزرگ . (منتهی الارب ). چرخ بزرگ آبکشی . (ناظم الاطباء). || نوعی از زیور. (منتهی الارب ). نوعی از زیور زنان . (ناظم الاطباء). || اس
مهالسةلغتنامه دهخدامهالسة. [ م ُ ل َ س َ ] (ع مص ) با هم راز گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مسارّة. (از اقرب الموارد).
مهالاةلغتنامه دهخدامهالاة. [ م ُ ] (ع مص ) ترسانیدن کسی را. (از ناظم الاطباء). ترسانیدن . (آنندراج ).
مهالبةلغتنامه دهخدامهالبة. [ م َ ل ِ ب َ ] (اِخ ) بطنی از اعراب که از اولاد مهلب شاعرند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). قومی از اولادمهلب بن ابی صفرة، که به پهلوانی و دلاوری
مهالسةلغتنامه دهخدامهالسة. [ م ُ ل َ س َ ] (ع مص ) با هم راز گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مسارّة. (از اقرب الموارد).
مهالاةلغتنامه دهخدامهالاة. [ م ُ ] (ع مص ) ترسانیدن کسی را. (از ناظم الاطباء). ترسانیدن . (آنندراج ).
مهالبةلغتنامه دهخدامهالبة. [ م َ ل ِ ب َ ] (اِخ ) بطنی از اعراب که از اولاد مهلب شاعرند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). قومی از اولادمهلب بن ابی صفرة، که به پهلوانی و دلاوری
مهالکلغتنامه دهخدامهالک . [ م َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ مَهْلَکة و مَهْلِکة و مَهْلُکة. دشتها و بیابانها. (از منتهی الارب ). بیابانها. (از اقرب الموارد). || جاهای هولناک و خطرناک . (ناظ
مهالةلغتنامه دهخدامهالة. [ م ُ هال ْ ل َ ] (ع مص ) ماهانه کردن اجیر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کسی را اجیر کردن در هر ماه در مقابل چیزی . (از اقرب الموارد). هل