مهارشلغتنامه دهخدامهارش . [ م ُ رِ ] (اِخ ) ابن المجلی (420-499 هَ . ق ./ 1029-1105 م .). از احفاد مهنا العقیلی ، امیر حدیثه بود. به ادب معرفت داشت و شعر می گفت . با پسرعم خودقری
مهارشلغتنامه دهخدامهارش . [ م ُ رِ ] (ع ص ) آنکه سگان یا مردمان را بر یکدیگر برمی انگیزاند. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). برآغالاننده سگان را بر یکدیگر. (از منت
مهارشتلغتنامه دهخدامهارشت . [ م ُ رَ / رِ ش َ ] (از ع ، اِمص ) مهارشة. رجوع به مهارشة شود : بابی زمانی به مناوشت و مهارشت بایستاد و عاقبت منهزم و شکسته بیرون رفت . (ترجمه ٔ تاریخ
مهارشةلغتنامه دهخدامهارشة. [ م ُ رَ ش َ ] (ع مص ) مهارشت . بر یکدیگر برانگیختن سگان را. هراش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). محارشه . (زوزنی ). || تب
مهارشهفرهنگ انتشارات معین(مَ رَ شَ یا رِ ش ) [ ع . مهارشة ] (مص م .) بر یکدیگر برانگیختن (سگان و جز آن ها را).
مهارشهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به یکدیگر حمله کردن سگان.۲. به هم درافتادن؛ دشمنی و ستیزه کردن.
ایزوسیانات مهارشدهblocked isocyanateواژههای مصوب فرهنگستاننوعی محصول افزایشی مهارشدۀ ایزوسیانات با ترکیبی شامل یک اتم هیدروژن فعال مانند فنول که تنها در دماهای بالا میتواند با پُلیاُل واکنش دهد و پُلییورتان تولید کن
مهارشتلغتنامه دهخدامهارشت . [ م ُ رَ / رِ ش َ ] (از ع ، اِمص ) مهارشة. رجوع به مهارشة شود : بابی زمانی به مناوشت و مهارشت بایستاد و عاقبت منهزم و شکسته بیرون رفت . (ترجمه ٔ تاریخ
مهارشةلغتنامه دهخدامهارشة. [ م ُ رَ ش َ ] (ع مص ) مهارشت . بر یکدیگر برانگیختن سگان را. هراش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). محارشه . (زوزنی ). || تب
مهارشهفرهنگ انتشارات معین(مَ رَ شَ یا رِ ش ) [ ع . مهارشة ] (مص م .) بر یکدیگر برانگیختن (سگان و جز آن ها را).